الفيض الكاشاني

101

شوق مهدى ( فارسى )

[ مقدمهء مؤلف ] بسم اللّه الرحمن الرحيم منت خداى را عزوجل كه نخست خليفه به جهت خلق تعيين فرمود . پس خلق خليفه نمود . وجود امام معصوم را نبيا كان او وصيا سبب بود . آسمان و زمين ساخت و هستى او را ظاهرا كان او خفيا وسيله ثبات عالم بالا و پائين قرار داد . تا آن كه قالب جمله عالم را به منزله جان شد ، و مجمع تن‌هاى بنى ادم را به جاى روان . افلاك و انجم به جهت او دائر ، و زمين و زمان را براى او ساكن و ساير . خضرت و طراوت در باغ جهان به ميامن الطاف او سارى ، و آب حيات در نهر دهر به بركات انفاس او جارى . چمن جهان به سرو قد و گل روى او مزين ، و انجمن جهانيان به شمع جمال و آفتاب بىزوال او روشن . اگر يك دم در روى زمين نباشد سلسلهء زمان از هم بپاشد ، و اگر يك نفس زمان از او خالى بماند ، زمين اهلش را فرو برد . و درود نامعدود بر روان يك يك از خلفاى حق و ائمهء هدى خصوصا نبينا و عترته الاوصياء و لاسيما المهدى الهادى صاحب عصرنا و امام زماننا . چنين گويد مؤلف اين كلمات و ناظم اين ابيات محسن بن مرتضى الملقب به فيض كه مرا در عنفوان شباب ، شور محبت امام زمان و بقيه خلفاى رحمان قائم عترت و مهدى امت سلام اللّه عليه و على آبائه در سر افتاد و شوقى عظيم به لقاى كريم او در دل پديد آمد . نه تن را به مقصود راهى و نه جان را از صبر پناهى . به خاطر رسيد كه كاش كلمه‌اى چند موزون در وصف اشتياق بودى ، و مضمونى چند منظوم در شرح فراق رو نمودى ، تا گاهى به انشاد آن زنگ غبار از دل زدودى .